روی صندلی های میز هشت نفره نشسته ایم. سه نفریم. من از همه کوچکترم. دختر مو بلوند از همه بزرگتر است. دختر مو مشکی هم از من بزرگتر است. مسخره بازی در میاوریم و می خندیم.
حرف می زنیم. از زندگی. از خاطرات و تجربه هایی که به نظر هر سه تایمان جالب اند. دختر مو بلوند برایم از رابطه های نا موفقش می گوید. از شکستهایی که چه از روی آگاهی و چه از روی خریت از دست آدمها خورده.از روزهای سخت و تکراری که گذرانده...
من و دختر مو مشکی ساکتیم و گوش می کنیم.
حرفهایش جدی تر می شوند. برایمان می گوید که چند سال تحمل فشار غمهای مختلف چه بر سرش آورده. می گوید که مدتی روح و روانش بیمار شده بود. به معنای واقعی توهم می زد. با چیزهایی که وجود نداشت صحبت می کرد. هروقت از خانه می زد بیرون همش در این هراس بود که انگار کسی دنبالش است. تا آخر سر رفت پیش روانپزشک. دارو گرفت و مدتی سر کار نرفت. تا اینکه بعد از چند ماه برگشت به حالت درست و اولش.
برای دختر مو مشکی و من شنیدن این حرفها عجیب و غریب بود. به روی خودمان نمی آوردیم اما چشمهایمان داد می زد که به شدت تعجب کرده ایم. چیزی که ما از او می دیدیم با چیزی که او از گذشته بیمارش برایمان تعریف می کرد زمین تا آسمان تفاوت داشت.
دختر مو بلوند تعریفش را تمام کرد. بحث به موضوعات دیگر کشیده شد و دیگر کسی راجع به این موضوع حرفی نزد.
سه چهار ماهی از آن عصر می گذرد. بعد از مدتها دوباره ما سه تا نشسته ایم روی همان صندلی های میز هشت نفره. مسخره بازی در می آوریم و می خندیم. باز هم حرف می زنیم. از زندگی. از خاطرات و تجربه هایی که به نظر هر سه تایمان جالب اند.
اما اینبار من می خواهم بگویم که حالم خوب نیست. می خواهم به هردوتایشان بگویم که من نه توهم زده ام و نه فکر می کنم کسی دنبالم است. اما حالم خوب نیست. ولی دهانم قفل است. دوست ندارم که بدانند مدتهاست خودم نیستم. همان دختری که عاشق ذره ذره لحظات زندگی بود. همان دختری که با کوچکترین چیز به قهقهه می افتاد. نمی خواهم بگویم که دیگر خوشحال نیستم.
اعتراف کردن هیچ وقت برای من سخت نبوده و نیست. ولی اعتراف نمی کنم چون می دانم حرفهایم از نوع حرفهایی است که بیشتر آدمها و همسن وسالهایم به هم می زنند. تکراری است. اینها حرفهای بیشتر آدمهاست. دوست ندارم که باز از دهان بقیه این جمله کلیشه ای که خودم هم به دیگران می گفتم بشونم : ای بابا بی خیییییال
من خودم را می خواهم. همانی که خیلی وقت است دلم برایش تنگ شده...